نوشته

۱ دیدگاه

And then she told me everything would be alright if only you trust yourself

Sure, she said with a calm and assuring smile which quickly changed. But what does it mean to trust yourself? What is it that you trust

That you are trying. Trust that you are trying. Don’t let the emotions shorten the length of your experience

نوشته

۱ دیدگاه

اژدهای کوچکی در دهانِ من، روز‌های ابری با خمیازه‌ای از خواب بیدار می‌‌شود.

یک روزِ ابری کنارِ دریاچهٔ بزرگ، قبل از روشن شدنِ هوا از خواب بیدار شدم. روشنایی کم جانِ اطراف مرا شاد می‌‌کرد. من با آهستگی با سر و دست و پای پوشانده، آرام آرام به سمتِ دریاچه می‌‌رفتم و با صورتم خنکای هوای اطراف را لمس می‌‌کردم.

ترسیده و ناراضی.

نوشته

Leave a reply

گاهی من به دنبال تو می آیم و گاهی تو به دنبالم.

ما یک دسته پرنده ایم که با هم پرواز می کنیم.

نوشته

Leave a reply

نوشتن

صرف نظر از آن چه نوشتم

در زندگی من بارها نقش یک ترمز را بازی کرده است

ترمزی که آهسته آهسته از شتابِ لحظات می‌کاهد و من را به جایی‌ می نشاند که رنگ را ببینیم، صدا را بشنوم و نفس کشیدن را به یاد بیاورم

گاهی نوشتن تنها راهِ فرار بوده است از فشارِ فکر‌های نیاندیشیده، جمله‌های نیمه تمام و حس‌های نچشیده

یک جور تمرینِ آهستگی

به این معنا، آن چیزی که در لحظات دشوار زندگی من گشایشی ایجاد کرده است، نوشتن است.عمل نوشتن، به تنهایی، بی در نظر گرفتن نوشته

از آن که بگذریم نوشتن خوب است

آنها که می‌نویسند گاهی یک قدم به خودشان نزدیک تر شده اند

صدایِ خرچِ قلمی با نوکِ آهنین بر کاغذی ضخیم را شنیده اند و چینشِ شکل‌ها را دیده اند

شکل‌های حرف ها، حرف‌های کلمه ها

من داستانِ خودم را مینویسمیک روز از همهٔ شما که نوشته‌هایم را می‌خوانید نامتان را خواهم پرسید